زوایای مختلف ، طی یک دَوَران ۳۶۰ درجه

یادداشت های شخصی

زوایای مختلف ، طی یک دَوَران ۳۶۰ درجه

یادداشت های شخصی

۱۰ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

رعایت فاصله

حفظ حریم 

در رفاقت ها 

از عواقب آن جلوگیری می کند


پی نوشت : خدا بدش می آید 

جایش در قلب کسی به 

دیگری داده شود

حواسمان به جایگاهش باشد 

برنامه ات را با او بچین

گاهی تصمیمات اشتباه 

و محدویت های تحمیلی خودمان به خودمان 

طوری دست و پای ما را می بندند 

که 

حتی کاری از دست اطرافیان هم بر نمی آید .

راه چاره مان

هر چه هست ، اوست


برنامه هایمان را با او تنظیم کنیم....

اتحاد متفقین

هر چه سعی کردم نشد 

من هم متحد شدم!

اما 

خدا را شکر مقطعی 

اتحادی برای فروپاشی 

خودمان !

غریبه

لحن صحبتت به قدر کافی 

خجالت زده ام کرد 

اما 

شوقم برای زندگی شخصی ام را 

خودت برانگیختی 

حالا رهایم می کنی؟

صلاحمان را می خواهی اما....

ما هم اهل کوفه هستیم 

نمی دانیم چه کاره ایم؟

برای چه باید انجام بدیم ؟

نق می زنیم...

ادبیات لعنتی !

هفته ی گذشته 
سرمربی آبی ها از کلمه ی لعنت 
بهره ی بسیاری برد 
بنده نیز این کار را می خوام انجام دهم:
لعنت بر من 
یا بهتر است بگویم ما 
همه ی ما انسایی که
نظام هستی را 
از نظم متقن الهی خارج کرده ایم!
متاسفم برای مخلوقی که مربی نظم دارد 
بی نظم است 
لعنت به سیستم 
لعنت به نفسی سرکش که توان کنترلش را نداریم
لعنت به نفهمی !
لعنت به بی نظمی!
لعنت به...

پی نوشت : این مشکل کل جهان است 
اما 
این وضعیت نابود کننده ی 
تمام خوبان عالم است

نذری محبت تمام شد!

زین پس
 انتظاراتتان را بگذارید
 برای زمانی که
اول انتظارات دیگران را 
حتی به مقدار کم 
برآورده کرده باشید!

پی نوشت : جاده دوطرفه 
را فراموشی و مشغله
یک طرف نمی کند
به خودت نگاه کن!!!!!

بی اهمیت تر از همیشه...

تنها خودمان مقصر

بلاهایی هستیم که 

سرمان می آید 

پی نوشت : 

سه سال نفهمیدیم

و دیگر هم نخواهیم فهمید

بی خبر ...

گاهی اوقات خوب هست 

نزدیک تر باشیم به هم 

شاید ادعا هامان را 

اثبات کردیم!

107

به نومیدی، سحرگه گفت امید

که کس ناسازگاری چون تو نشنید

بهر سو دست شوقی بود بستی

بهر جا خاطری دیدی شکستی

کشیدی بر در هر دل سپاهی

ز سوزی، ناله‌ای، اشکی و آهی

زبونی هر چه هست و بود از تست

بساط دیده اشک آلود از تست

بس است این کار بی تدبیر کردن

جوانان را بحسرت پیر کردن

بدین تلخی ندیدم زندگانی

بدین بی مایگی بازارگانی

نهی بر پای هر آزاده بندی

رسانی هر وجودی را گزندی

باندوهی بسوزی خرمنی را

کشی از دست مهری دامنی را

غبارت چشم را تاریکی آموخت

شرارت ریشهٔ اندیشه را سوخت

دو صد راه هوس را چاه کردی

هزاران آرزو را آه کردی

ز امواج تو ایمن، ساحلی نیست

ز تاراج تو فارغ، حاصلی نیست

مرا در هر دلی، خوش جایگاهیست

بسوی هر ره تاریک راهیست

دهم آزردگانرا مومیائی

شوم در تیرگیها روشنائی

دلی را شاد دارم با پیامی

نشانم پرتوی را با ظلامی

عروس وقت را آرایش از ماست

بنای عشق را پیدایش از ماست

غمی را ره ببندم با سروری

سلیمانی پدید آرم ز موری

بهر آتش، گلستانی فرستم

بهر سر گشته، سامانی فرستم

خوش آن رمزی که عشقی را نوید است

خوش آن دل کاندران نور امید است

بگفت ایدوست، گردشهای دوران

شما را هم کند چون ما پریشان

مرا با روشنائی نیست کاری

که ماندم در سیاهی روزگاری

نه یکسانند نومیدی و امید

جهان بگریست بر من، بر تو خندید

در آن مدت که من امید بودم

بکردار تو خود را می‌ستودم

مرا هم بود شادیها، هوسها

چمنها، مرغها، گلها، قفسها

مرا دلسردی ایام بگداخت

همان ناسازگاری، کار من ساخت

چراغ شب ز باد صبحگه مرد

گل دوشینه یکشب ماند و پژمرد

سیاهیهای محنت جلوه‌ام برد

درشتی دیدم و گشتم چنین خرد

شبانگه در دلی تنگ آرمیدم

شدم اشکی و از چشمی چکیدم

ندیدم ناله‌ای بودم سحرگاه

شکنجی دیدم و گشتم یکی آه

تو بنشین در دلی کاز غم بود پاک

خوشند آری مرا دلهای غمناک

چو گوی از دست ما بردند فرجام

چه فرق ار اسب توسن بود یا رام

گذشت امید و چون برقی درخشید

هماره کی درخشید برق امید

پروین اعتصامی