زوایای مختلف ، طی یک دَوَران ۳۶۰ درجه

یادداشت های شخصی

زوایای مختلف ، طی یک دَوَران ۳۶۰ درجه

یادداشت های شخصی

زوایای مختلف ، طی یک دَوَران ۳۶۰ درجه
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

اشتعال

زمانی رسیده که :
وقت جبران نیست
وقت تعلل نیست
حتی نمی دانم کسی هست یا نیست
تا آرامم کند ؟
واسطه از او هست یا نیست 
تا پشتیبانیم کند؟
نا امید نخواهم شد 
اما
...
« اما ندارد حتما ظرفیت دارم»

زمانی برای آرامش

تا زمانی که :

(می رنجم

عصابم خرد می شود
همه ی عیوب بر من وارد اند
همه به من خرده می گیرند
من می خواهم ؛حرفم را به کرسی بنشانم
خُب ؛پس ،اگر مشکل از من است )
سکوت اختیار می کنم

یعنی وظیفه ای سخت تر

«سکوت آنجا معنا پیدا می کند که

حرفی برای گفتن باشد...

عملی برای انجام دادن باشد...»

اما 
می نویسم برای 
روزهایی که معلوم نیست ببینند یا خیر

34

رنج و گناه 
یعنی با تمام توانایی هایت 
در انجام امور پروردگارت 
ناتوان بشوی

تنهایی

جاده ای یک طرفه

تنها دارای یک نقش
و یک کارگردان چیره دست
که باید فقط اوامرش اجرا گردد
جاده ای که بازیگر به کارگردان خواهد رسید 
ملاقاتی بعد از سختی ها !!!
آری به راستی که « هر چه هست ، اوست»

فاصله ات را حفظ کن!!!

یک بار نشد
دوبار نشد 
.
.
.
.
نشد
این ها اتفاقی نیستند
خدایا!!!
دیگر هیچ تلاش نمی کنم
فقط به راهی نگاه می کنم
که
تو ،ما را بهم برسانی 
حتی زین پس
اصلاً نمی خواهم نزدیک بشوم
راضی می شوم به رضای تو 

تبعید دوباره

این که بنده 
مرغ باغ ملکوتم 
به کنار 
اما 
خدایا !!!
من 
از آن روز که در بند تو بودم
آزادی داشتم
اما 
بازهم باید به قفس بازگردم
تا به فردوس برین رسم

خود کُشی

سه روز سعادت

حضور در خانه خدا را 

بهترین زمان « خود» کُشی گویند

پی نوشت : اعتکاف ، زمانی برای 

رام کردن «من» 

برای دوستم مهدی

می خواهم بنویسم 

از قانونی که در اوج زیبایی است

قانونی که روز های نچندان دور ما نیز باید رعایتش کنیم

قانونی به نام

مرگ

قانونی که نوشته اند برای همه 

حتی فرشتگان 

قاونونی که به نظر ما انسان ها

بی وقت

بی جا 

و...

اما به راستی که <<هر چه هست ؛اوست>>

و همه ی ما برای یکدیگر

واسطه و وسایل آزمایش هستیم

و نباید حتی به پیراهنمان هم وابسته شویم

پی نوشت: در گذشت پدر بزرگت ، تسلیت...

غفلت

شکایت های
زمان حال را
غفلت گویند

بی تابانه

«هوای حاله من غم داره سرده /
ولی از ابر و بارونه خزون نیست
زمستون داره تو لحن تو انگار /
که ابرش تو هزارتا آسمون نیست
هوام دلگیر نفسهام سرد دلم خون/
یه عالم درد و دل دارم تو سینه
شبه تار و غمه یار و دله زار /
هوای بی می و ساقی همینه
چه بی تابانه بی تابه تبه تو/
چه بی رحمانه بی رحمی تو بی رحم
چه بی اندازه میخوام که تو باشی/
چه با انگیزه میخونی که میرم
منو سازم منو سوزم منو آه /
تو و جام پر از می که شکستی
منو حاله خرابو این شرابو /
تو و باده منو عادت به مستی»
آهنگی از علی زند وکیلی